X
تبلیغات
رایتل

داستان سوم قطعه قطعه شدن بدن جوان قمار باز  چاپ

تاریخ : یکشنبه 17 بهمن‌ماه سال 1389 در ساعت 23:29

داستان سوم

قطعه قطعه شدن بدن جوان قمار باز

 

پدرم می فرمود روزی بیرون شهر بطرف منزلم می آمدم نزدیک شهر در کوچه باغ دیدم عده ای از جوانها قمار بازی میکنند با قاپ ولی وقتی مرا دیدند احترام کردنند دست از قمار بازی برداشتند و رفتند کنار اما یکی از جوانها به دیگری که با او قمار بازی می کرد گفت بریز بالا یعنی آن قابهای قمار را که وسیله قمار بود و قمار میکنیم .

و برای من ارزش قائل نشد ند من همک چیزی نگفتم ولی آن جوان چوپان بود عصر که میرود بیابان پیش گله گوسفند در آنجا نمی دانم چه کرده بود که عده او را با کارد قطعه قطعه کردند و او را در لنگی ریخته و بدن پاره پاره او را آوردند قم و دفن کردند.

اما مادر آن جوان مقتول هر روز میآمد درب منزل ما و میگفت تو سید آه کشیدی و فرزندم جوان مرگ شد من به مادرش گفتم من آه نکشیدم ولی اگر کسی به من ظلمی بکند من از حق خودم دفاع کنم او لطمعه ای نمی خورد ولی اگر من سکوت کنم باور کنید آن شخص به کیفر عمل خود خواهد رسید آری ایشان نزد خداوند خیلی آبرو  داشت خدایش بیامرزد.

نویسنده وبلاگ سید مهدی فروغی foroghi110@yahoo.com


نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد